وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
تولدت مبارک ...

کسی که مثل هیچکس نیست "گپی با فروغ در روز هشتم دی"

سلام بانو !

این صدای محزون و غم گنانه ی توست که از دیروزهای حضورت،جذب ذره های زمان شده،به ما رسیده است و حالا همچنان،شعری که دوست می داشتی برای ما تشنگان اوقات ابدی با تو ماندن و صدای تو را شنیدن،می خوانی.

اه بانو انگار فراموش کرده ام چرا امروز را برای دیدار و گپ و گفت اماده کرده ام ؟

ها ! می دانی امروز تولد توست بانو !

امروز تولد دوباره شعر ، امروز تولد تو است بانو!

بانوی رفتن از پی رویای پری کوچکی غمگین و بازنیامدن از خواب دریا ! در چنین روزی طنین نفس های ملتهبانه ی تو در فضای کوچه هامان پیچید و ما پنجره های رو به کوچه را ، برای بوییدن رایحه ی گلی عجیب و تا به حال نروییده بر زمین ، که تو بودی  گشودیم.هر تکه ی نگاهمان را به سویی افکندیم که حضورت حس میشد.یاد تو را پاشیدیم به پاییز درخت ها ، بهار شدند و ما ، دویدیم تا انتهای جاده ی بی رنگی و پاهامان ، از شبنم دیدار تو خیس شد.


متبرک باد نام تو !

بهشت ، آن طرف کفشهایت بود

و برف روی پنجره های کلاس می بارید

من در حیاط مدرسه روی شیروانی بودم

داشتیم برف جمع می کردیم

می خواستم به خودم

به اسمان ، و به ناظم که پشت پنجره ی کوچکش نشسته بود ، بخندم.

و برف ....

و برف ....

و برف پنجره ای شاد بود

که از تقدس رقص فرشته ها می ریخت.

شاید من و تو ادم برفی هستیم

که هیچ وقت هیچ وقت ادم نمی شویم...

...بهشت،ان طرف کفشهایت بود

باید می امدی

می رفتیم،بر اوج شیروانی می ایستادیم

و روی برف می خوابیدیم

و بعد قل می خوردیم

وبعد...

اما،

بهشت،ان طرف کفشهایت بود.

 

بانو !

شب دیرگاه شد.شبی که از براده های بلورگاه به گاه ستاره و پوره پوره های برف،لبریز است.

اگر ابرها مجال بدهند،گاهی مهتاب هم،خودی نشان می دهد.

حالا دیگر باید بروم.بی هیچ حرف دیگری،تا دیداری دوباره بدرود.

ادامه مطلب
نظرات :
سعید در تاریخ سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 12:49 ب.ظ گفته :

حسین منصوری زندگیشو مدیون فروغ هست چرا 40 ساله که از پسر فروغ خبری نگرفته؟ حسین که با ترجمه ی شعرهای فروغ به آلمانی میخواد محبت های بانو جبران کنه چرا به کامیار کمک نمیکنه؟ چرا این خانواده اینقدر روابطشون با هم سرده؟ من که نمیفهمم من که یه غریبه ام دلم داره میسوزه اونا که برادرند چرا؟ چرا؟ آیا کسی نیست که این سوال از حسین بپرسه؟
فروغ
امید : نمیدونم سعید جان ...
فیسبوک حسین منصوری : facebook.com/hossein.mansouri1
سعید در تاریخ سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 12:40 ب.ظ گفته :

خانم فروخ خیلی پسرش کامیار دوست داشت و توی نامه هاش و شعرهاش همیشه میشه ردش دید. پسری که پس از طلاق، ازش گرفتن و دیگه هیچ وقت اونو ندید. یکی از دلایل مهمی که حسین منصوری رو هم به فرزند خواندگی قبول کرد همین شباهت حسین به کامیار بود. خلاصه کامیار عشق فروغ بود و همیشه از نگرانی ها و دغدغه های ایشون بود. کامیار طبق مستنداتی که از زندگیش تهیه شده توی شرایط سختی زندگی میکنه. پیر شده و تنهاست و به خاطر تنگ دستی حتی نتونست ازدواج کنه. من و شما که لاف دوستی با فروغ رو میزنیم و خودمون طرفدار اون می دونیم و با شنیدن شعرهایش گریه میکینم... حتی از احوال پسرش خبر هم نداریم. من مطمئنم بانو الان روحش واسه تنهایی و وضع وحشتناک پسرش که داره مثل کولی های دوره گرد زندگی میکنه در عذابه و غصه میخوره. چطور میشه در وب سایتی که متعلق به بانوست و میگویید که فقط باید از بانو گفت هیچ خبری، آهی، ناله ای از جگرگوشه ی بانو نیست.. بیایید به کامی فروغ کمک کنیم و اگر نه جمع کنیم این بساط دروغ و ریا رو که بیش از این خاطر بانو آزرده نکنیم که بانو به خاطر مبارزه با ریا و دورویی بود که دق مرگ شد.
اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریاکاری
در آسمان تیره نمی بینم
نوری ز صبح روشن بیداری

با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که جدال نه آسانست
شهر من و تو، طفلک شیرینم
دیریست کآشیانه شیطانست

روزی رسد که چشم تو با حسرت
لغزد بر این ترانه دردآلود
جویی مرا درون سخن هایم
گویی به خود که مادر من او بود...

چرا وقتی انسانی می میرد تازه یادمان میافتد که یادش کنیم؟ آیا ما مرده پرست نیستیم؟
فروغ
امید : کاری از دست من ساخته نیست ... مطمئنم بانو هم از قرار گرفتن مطالبی که حس ترهم رو نسبت به خودش و یا اعضای خانوده اش ایجاد کنه راضی نیست ...

فقط میشه افسوس خورد ...
komeil در تاریخ سه شنبه 9 دی 1393 08:44 ب.ظ گفته :

تولدت مبارک بانوی غریب
فروغ
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات